امتياز عليخان العرشي
32
ترجمه استناد نهج البلاغه ( فارسى )
و لا يرضون به بدلا ، و انهم يد واحدة على من خالف ذلك و تركه ، انصار بعضهم لبعض ، دعوتهم واحدة ، لا ينقضون عهدهم لعتبة عاتب و لا لغضب غاضب و لا لاستدلال قوم قوما ( و لا لمسبة قوم قوما ) . على ذلك شاهدهم و غائبهم و سفيهم و عالمهم ، و حليمهم و جاهلهم ، ثم ان عليهم بذلك عهد اللّه و ميثاقه ان عهد اللّه كان مسؤولا ، و كتب على بن ابى طالب رضى اللّه عنه » ( 1 ) ( ج 3 ، ص 148 ) . مؤلف نهج البلاغه مى نويسد كه اين عهدنامه را از خط « هشام بن كلبى » نقل كرده است . كلبى ، ابو المنذر هشام بن محمد بن السائب الكلبى ( متوفى به سال 204 ه 819 م ) . وى بيش از يك صد و پنجاه كتاب تأليف كرده است كه ابن النديم يك صد و چهل و چهار كتاب را نام برده است ( 2 ) . و ما نمى دانيم كه شريف رضى اين عهدنامه را از كدام يك از كتابهاى كلبى نقل كرده است و جستجوى از آن كار دشوارى مى باشد و محتمل است كه آن را از كتابى به نام « الحلف » كلبى نقل كرده باشد كه مؤلف نهج البلاغه نسخهاى از آن را در اختيار داشته است . 6 - نامهء امير المؤمنين به ، ابو موسى اشعرى چنين آغاز مىشود : « فان الناس قد تغير كثير فهم عن كثير من حظهم ، فمالوا مع الدنيا و نطقوا بالهوى »
--> ( 1 ) اين عهدنامهاى است كه مردم يمن شهرنشين و باديه نشين و ربيعهء شهرنشين و باديه - نشين بر آن اتفاق كردهاند بر اين كه پيرو كتاب هستند و به آن دعوت مى كنند و بر اساس آن فرمان مى دهند و اجابت مى كنند هر آن كس را كه به آن دعوت كرد و طبق آن فرمان راند ، و به هيچ بهايى آن را از دست ندهند و رضايت به بديلى براى آن ندهند . آنان يد واحد ( متحد ) هستند در برابر آن كس كه به مخالفت با آن در آيد و آن را رها كند . همدست و يار و ياور يكديگرند ، دعوتشان به يك سو است ، پيمان خويش را نشكنند به خاطر نكوهش نكوهندهاى و خشم خشم گيرندهاى و پيمان خود را نمى شكنند به خاطر خوار - كردن قومى ، قوم ديگر را و دشنام دادن گروهى ، گروه ديگر را . و بر اين پيمانند حاضرشان و غايبشان ، كم خردشان و دانشمندشان ، بردبارشان و نادان و جاهلشان ، پس به اين عهدنامه پيمان خداى بر قرار گشت زيرا از پيمان و ميثاق خدا بازپرسى مىشود و اين عهدنامه را على بن ابى طالب رضى اللهّ عنه نوشت . ( 2 ) الفهرست ص 140 وفات او را در 206 ه ذكر كرده است و در شمار كتابهاى او نام « خطبة - على » را آورده است . لسان الميزان 6 196 ، شذرات 2 113 ، الكامل ابن اثير 5 132 و در آن گويد گروهى فوت او را در 206 ه گفتهاند .